پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۲

گر نیست آفتاب برین در کمین برف

ریزد عرق ز واهمه چون از جبین برف

فرش است نور صبح بروی بساط خاک

یا این مکان بفیض رسید از مکین برف

فردا ز تیغ مهر مسخر شود زمین

امروز اگرچه هست بزیر نگین برف

در برف می زنند ز بس دست و پا شدند

هندوستانیان مگس انگبین برف

گلهای عیش از بت سرخ و سفید چین

بنگر ز عکس باده رخ آتشین برف

از سیر برف بسکه دلم آب می خورد

جویا قسم خورم بسر نازنین برف

باشم چرا به گوشهٔ کشمیر اسیر برف

زین پس گرفته است دل از سردسیر برف

گر نیم قطره می بچکانند بر لبش

بر روی آفتاب کند حمله شیر برف

شد پخته نان روزی ابنای روزگار

چون یافت مایه روی زمین از خمیر برف

حاصل قبول کرد زمیندار کوه و دشت

دست فلک فکند به رویش چو تیر برف

جز فیض نوبهار پس از فصل برف نیست

دارد بشارت گل و سنبل بشیر برف

جویا به هر کجا که نشینی وطن مکن

این وعظ مانده است به یادم ز پیر برف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۴جمله عالم را هویدا کرد عشق
  2. شمارهٔ ۷۹۵هر که بگشاید زبان نطق بیجا پیش خلق
  3. شمارهٔ ۷۹۶رفتم اما بی تو بس بی طاقتم داد از فراق
  4. شمارهٔ ۷۹۷در کسب هوا کوش که آزاد کند مشک
  5. شمارهٔ ۷۹۸لعل لب او راست ز رنگین سخنی رنگ
  6. شمارهٔ ۷۹۹در راه شوق جانان عزم سفر مبارک
  7. شمارهٔ ۸۰۰از سوز دلم دیدهٔ مهجور شود خشک
  8. شمارهٔ ۸۰۱نه همین چون نی، گلو بی دور ساغر بود خشک
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.