پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۷

نه آسان زان سر کو عاشق بیدل برون آید

ز جوش گریه هیهات است پا از گل برون آید

مجسم گشته حسن معنی گلشن به آیینی

که بو از گل به رنگ لیلی از محمل برون آید

چنان در سینه‌ام بر روی هم بنشسته گرد غم

که اشک از چشم گریان مهره‌های گل برون آید

شبی کز یاد رخسارش کند دل مجلس‌آرایی

ز لب آهم چو دود شمع از محفل برون آید

نمی در سینه‌ام نگذاشت سوز غم مگر زین پس

ز چشمم در لباس اشک خون دل برون آید

همین دل مرد را در خاک و خون عجز غلتاند

برآید با دو عالم گر کسی با دل برون آید

ز فیض گریه بار غم شود چندان سبک جویا

که اشک از دیده گویی عقده‌های دل برون آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۹گر از بحرین چشمم ابر نیسان مایه ور می شد
  2. شمارهٔ ۶۹۰تا دلم هنگامهٔ مهر و وفا را گرم کرد
  3. شمارهٔ ۶۹۱قهقهه خنده مرا در غم او ناله بود
  4. شمارهٔ ۶۹۲با همه اعضا مرا چون ابر گریان ساختند
  5. شمارهٔ ۶۹۳اشک ما موج شراب دل بود
  6. شمارهٔ ۶۹۴هر که چون صبح خودنمایی کرد
  7. شمارهٔ ۶۹۵در این زمانه کسی نیست رو به من خندد
  8. شمارهٔ ۶۹۶‏ آتش آهم ز بس گلزار بی نم می شود
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.