پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

مگر به سعی توان دید جسم لاغر ما

یک استخوان چو هلال است پای تا سر ما

همیشه سایهٔ عشق تو بود بر سر ما

چکیدهٔ جگر آتش است گوهر ما

نوید وصل ترا احتیاج قاصد نیست

که هر پریدن چشمی بود کبوتر ما

در آتشیم ز بس در هوای گمنامی

چراغ دودهٔ عنقا بود سمندر ما

زدست و پا زدن آخر به هیچ جا نرسد

در این محیط چو موج هوا شناور ما

زجوش گریه جلا یافت دیده ام جویا

نکو زآب برون آمده است ساغر ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷قانع شده ست دل به تمنای او مرا
  2. شمارهٔ ۱۸سینهٔ صد چاک مانند قفس داریم ما
  3. شمارهٔ ۱۹ایمن از جور حوادث ساخت عجز من مرا
  4. شمارهٔ ۲۰برده سیر آهنگی امشب بر فلک داد مرا
  5. شمارهٔ ۲۱تا گشته است پای خم آرامگاه ما
  6. شمارهٔ ۲۲گشت از اندیشهٔ آن ترک ستم مشرب ما
  7. شمارهٔ ۲۳ما راست ای سرآمد لیلی نگاه‌ها
  8. شمارهٔ ۲۴زهی از بادهٔ شوق تو ساغر کاسهٔ سرها
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.