پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

قصاید

شمارهٔ ۱۲

کی بر این عشرت سرا خاطر نهد ارباب راز

زانکه از رنگ بقا خالیست این نقش مجاز

ساختند از بهر تو زین پیش منزل دیگران

ساز با آن وز برای دیگران منزل مساز

نام خود از دفتر صورت پرستان محو کن

تا شود القاب تو منشور معنی را طراز

کعبه آسا خانه دل را بپرداز از بتان

تا نهندت راستان بر آستان روی نیاز

کارگیری پیش بیش از مدت ایام عمر

عمر کوتاه و تو بر خود کار را سازی دراز

بار شغل این سرا سازد خمیده پشت مرد

آه اگرگیری ز دیوار فراغت پشت باز

همچو آتش کی هوای عالم علوی کنی

تا بود سوی نشیبت میل چون آب از فراز

از گدازش فارغی چون شمع روز زندگی

چون رسد روزت به شب ترسم که افتی در گداز

گر نیاری تاب آن کز سلک مسکینان شوی

جهد کن تا بهر مسکینان شوی مسکین نواز

همچو شاه کامران مسکین نوازی کس نکرد

جان فدای او که از مسکین نوازی بس نکرد

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۴جواب نامه یعقوب سلطان
  2. شمارهٔ ۱۵چیست آن شاهد سفید عذار
  3. شمارهٔ ۱۶طوبی لبقعه خضعت عندها الجباه
  4. شمارهٔ ۱۷طوبی لروضة سجدت ارضها الجباه
  5. شمارهٔ ۱۸برخوان لاجورد درین طرفه خانقاه
  6. شمارهٔ ۱۹این خانه چه خانه ست پریخانه چین است
  7. شمارهٔ ۲۰خاک ازین عالی بنا بر کاخ گردون سرکشید
  8. شمارهٔ ۲۱اتتنی من لدی نجم الافاضل
همه‌ی قصاید ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.