پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

قصاید

شمارهٔ ۱۷

طوبی لروضة سجدت ارضها الجباه

بشری لسدة لثمت تربها الشفاه

این آستانه ایست که از خاک او برند

شاهان ملک افسر عز و سریر جاه

رخ چون نهد به سدره والایش آفتاب

چرخ ار نه زیر پاش کشد قامت دوتاه

چون ابر اگر ز سقف رواقش چکد مطر

سربر زند ز طارم چرخ برین گیاه

گیرد جهان ز شمسه ایوان او فروغ

بر صدق این سخن دو گواهند مهر و ماه

بندد به روی خود همه درهای حادثه

هر کس که آورد به حریم درش پناه

این منقبت ز دولت صاحبدلی گرفت

کز مهد خاک کرده درین بقعه خوابگاه

پیر هرات زبده انصاریان که سود

بر طاق چرخ قبه دهلیز او کلاه

تصنیف اوست درس مقیمان مدرسه

تلقین اوست ذکر مریدان خانقاه

گازرگهیست تربت او کابر مغفرت

در ساحتش سفید کند نامه سیاه

میل سر مزار پر انوار او کنند

زواررا به دیده دل کحل انتباه

دلو زر است صورت قندیل مرقدش

کز وی رهیده یوسف دلها ز حبس چاه

نور ولایتش که جهان را فرو گرفت

تا حشر بادهادی افتادگان ز راه

جامی حریم کعبه هر حاجت این در است

روی دعا به کعبه کن و حاجتی بخواه

توفیق توبه جو ز گناه وجود خویش

تا وارهی ز دغدغه توبه و گناه

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۹این خانه چه خانه ست پریخانه چین است
  2. شمارهٔ ۲۰خاک ازین عالی بنا بر کاخ گردون سرکشید
  3. شمارهٔ ۲۱اتتنی من لدی نجم الافاضل
  4. شمارهٔ ۲۲سقاک الله یا خیر المغانی
  5. شمارهٔ ۲۳حبذا منزلی که چرخ برین
  6. شمارهٔ ۲۴بنامیزد این منزل روح پرور
  7. شمارهٔ ۲۵زین مروح خانه بادی می وزد بس دلپذیر
  8. شمارهٔ ۲۶چیست خور در خم این دایره خرگاهی
همه‌ی قصاید ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.