پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

قصاید

شمارهٔ ۲۵

زین مروح خانه بادی می وزد بس دلپذیر

برمشام جانت ای دل قوت جان زین بادگیر

زین معطر باد هرکس شمه ای چون گل شنید

می رود دامان پر از مشک و گریبان پر عبیر

بین مشبکها دراو هر سو به صد بند و گره

تا کند آیندگان را دل به دام خود اسیر

از صفا دیوار او بنموده بی رنج قلم

هرچه گشته نقشبندان را مصور در ضمیر

تا به دانش را بود صد چشم بر در تا در او

پا نهد جمشید خورشید افسر گردون سریر

شاه ابوالغازی معز سلطنت سلطان حسین

آن که باشد ملک و ملت را معین دین را نصیر

بگذرد از مجد و رفعت سر ز چرخ این برج را

گر فتد آن آفتاب ملک را بر وی مسیر

ناگزیر خلق باشد سایه اقبال او

گرچه دارند از فروغ مهر و نور مه گزیر

تا زیند اندر پناه دولتش پیر و جوان

یاور او باد هم بخت جوان هم عقل پیر

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۷بنامیزد این منزل روح پرور
همه‌ی قصاید ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.