پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

قصاید

شمارهٔ ۲۰

خاک ازین عالی بنا بر کاخ گردون سرکشید

تا بنای عالم است اینسان عمارت کس ندید

بینمش پاک از سرشت آب و گل گویا خدای

همچو قصر خلدش از یک دانه گوهر آفرید

بین در و دیوارش از نقاش پر نقش لطیف

کلک او آمد مگر گنج لطایف را کلید

شاهد معنی ز صورتهاش از بس جلوه کرد

خاطر ناظر ز هر صورت به صد معنی رسید

بر سر شاخ درختانش نگر هر مرغ را

آنچنان چابک که گویی دمبدم خواهد پرید

بر مشام جان زند بوی گلاب از فرش او

بس که آب لطف از گلهای سقف او چکید

شه چو جان است و جهان چون تن مبارک منزلی

کاندر اوجان جهان خواهد به دولت آرمید

زنده باد این تن به آن جان جاودان مرغ سحر

دوش می خواند این دعا و صبح صادق می دمید

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۲سقاک الله یا خیر المغانی
  2. شمارهٔ ۲۳حبذا منزلی که چرخ برین
  3. شمارهٔ ۲۴بنامیزد این منزل روح پرور
  4. شمارهٔ ۲۵زین مروح خانه بادی می وزد بس دلپذیر
  5. شمارهٔ ۲۶چیست خور در خم این دایره خرگاهی
  6. شمارهٔ ۲۷بنامیزد این منزل روح پرور
همه‌ی قصاید ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.