پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

قصاید

شمارهٔ ۱۸

برخوان لاجورد درین طرفه خانقاه

از بهر شام و چاشت دو قرصند مهر و ماه

بهر قدوم صادر و وارد علی الدوام

از در نهاده پنجره اش چشمها به راه

بر روی زایران ز کرم طاقهاش را

ابرو گشاده پشت تواضع بود دو تاه

جایی کشید گنبد او سرکه ساخت چرخ

از گوی زرنگار خورش تکمه کلاه

قایم به جایگاه خوش است این بنای خیر

خیری چنین نبوده حهان را به جایگاه

زینسان که آب لطف چکد زابر سقف او

از سنگفرش او چه عجب گر دمد گیاه

روی برون او و درون هم چو بنگری

چون روی دوستانست فرحبخش و غصه کاه

هر شام چرخ ازرق یک چشم کوز پشت

کاسه تهی به مطبخ او می کند نگاه

نوخیز شاهدیست که دارد به فرق سر

پیچان ز دود مطبخ خود کاکل سیاه

توفیق حق پناه کریمی سزد که یافت

از بهر بی پناهان توفیق این پناه

باشد دعای دولت او ورد صادقان

بر صدق این حدیث بود صبحدم گواه

بادا چنان بلند که در چشم همتش

آید حقیر مسند عزو سریر جاه

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۰خاک ازین عالی بنا بر کاخ گردون سرکشید
  2. شمارهٔ ۲۱اتتنی من لدی نجم الافاضل
  3. شمارهٔ ۲۲سقاک الله یا خیر المغانی
  4. شمارهٔ ۲۳حبذا منزلی که چرخ برین
  5. شمارهٔ ۲۴بنامیزد این منزل روح پرور
  6. شمارهٔ ۲۵زین مروح خانه بادی می وزد بس دلپذیر
  7. شمارهٔ ۲۶چیست خور در خم این دایره خرگاهی
  8. شمارهٔ ۲۷بنامیزد این منزل روح پرور
همه‌ی قصاید ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.