پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

قصاید

شمارهٔ ۱۱

اینچنین عالی بنا در عرصه عالم کم است

کس نکرد اینسان بنایی تا بنای عالم است

تا پی بوسه به خاک آستانش لب نهند

پشت گردون زیر پای خاکبوسانش خم است

آب لطفش می چکد از سقف بر دیوار و در

این درختانش که بینی سبز و خرم زان نم است

کی ز تصریف زمان فک گردد از وی تا ابد

دال دولت کز ازل در سدره او مدغم است

از فروغ روزن او صبح دولت می دمد

خوش بود با صبح او همدم شدن گر یکدم است

در حریمش محرمان راکامرانیها بود

مانده محروم از حریم او همین نامحرم است

شانه شکل کنگر بامش زند مشاطه وار

زلف عشرت راکه از بار حوادث درهم است

می زند هم دور و هم نزدیک را گلبانگ عیش

شاهد این نکته در وی نغمه زیر و بم است

تاجداران پا ز سر ناکرده در وی چون روند

کاستان او قدمگاه خدیو اعظم است

شاه قیصر قصر اسکندر در فغفور فر

عدل ورز ظلم کاه دین پناه دادگر

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۳گر به گستاخی گرفتم بر زبان اوصاف شاه
  2. شمارهٔ ۱۴جواب نامه یعقوب سلطان
  3. شمارهٔ ۱۵چیست آن شاهد سفید عذار
  4. شمارهٔ ۱۶طوبی لبقعه خضعت عندها الجباه
  5. شمارهٔ ۱۷طوبی لروضة سجدت ارضها الجباه
  6. شمارهٔ ۱۸برخوان لاجورد درین طرفه خانقاه
  7. شمارهٔ ۱۹این خانه چه خانه ست پریخانه چین است
  8. شمارهٔ ۲۰خاک ازین عالی بنا بر کاخ گردون سرکشید
همه‌ی قصاید ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.