پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

قصاید

شمارهٔ ۱۰

قبه بر کیوان رساند این کاخ گردون آستان

گو کلاه انداز ازین شادی زمین برآسمان

دورها می گشت در دل آرزویی چرخ را

تا نهاد این آرزو در دامن آخر زمان

بیت معمور از سپهر ای کاش می آمد فرو

تا درون نه صدف باشند با هم توامان

تا نسوزد قدسیان را پر فروغ شمسه اش

در میان فراش صنع افراخت نیلی سایبان

در درونش ساکنان را حاجت گفتار نیست

کز صفایش راز کس در دل نمی ماند نهان

آشیان از چوب خواهد مرغ شاید گر کنند

این بنای چوب را مرغان عرشی آشیان

تا به روز جشنش از گوهر بیارایند صحن

بر سر او پر نثار گوهر است این سبز خوان

هرکه چون رنگین کمان بیند مقوش طاقهاش

جز زهی چون تیر ناید در دهانش زان کمان

غرفه اش چشم است و طاقش ابروان بالای چشم

باد روشن چشم او از طلعت شه جاودان

خسرو و غازی معزالدوله کهف الخافقین

آفتاب اوج برج سلطنت سلطان حسین

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۲کی بر این عشرت سرا خاطر نهد ارباب راز
  2. شمارهٔ ۱۳گر به گستاخی گرفتم بر زبان اوصاف شاه
  3. شمارهٔ ۱۴جواب نامه یعقوب سلطان
  4. شمارهٔ ۱۵چیست آن شاهد سفید عذار
  5. شمارهٔ ۱۶طوبی لبقعه خضعت عندها الجباه
  6. شمارهٔ ۱۷طوبی لروضة سجدت ارضها الجباه
  7. شمارهٔ ۱۸برخوان لاجورد درین طرفه خانقاه
  8. شمارهٔ ۱۹این خانه چه خانه ست پریخانه چین است
همه‌ی قصاید ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.