پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

قصاید

شمارهٔ ۹

این ملمع پیکر فیروزه رنگ زرنگار

چون فلک بی خشت و گل دارد بنایی استوار

لاژوردی ساخت خود را چرخ تا در وی برند

نقشبندان بر مکان لاژورد آن را به کار

نقش دیوار و درش گر بنگرد نقاش چین

در زمین رو همچو سقف او بماند شرمسار

چون درخت اصل وی از چوب است وین طرفه کزو

رسته چندین شاخ و برگ و گل نه در فصل بهار

بس که زرین شمسه هایش می درخشد گوییا

لمعه نور از درخت طور گشته ست آشکار

تیشه نوحش تراشیده ست تا کشتی صفت

غرقه طوفان محنت را برد سوی کنار

کشتی است آری ولی جز خاک خشکش نیست جای

کشتیی بر خشک کم رانده ست ازینسان روزگار

بر مقر جود دارد جای نی بر خاک خشک

کشتی نوح است گویی کرده بر جودی قرار

آن مقر جود کز جودی فزون آمد به قدر

نیست جز خاک جناب شاه جمشید اقتدار

آن که از معماری عدلش جهان معمور شد

زین خراب آباد آیین خرابی دور شد

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۱اینچنین عالی بنا در عرصه عالم کم است
  2. شمارهٔ ۱۲کی بر این عشرت سرا خاطر نهد ارباب راز
  3. شمارهٔ ۱۳گر به گستاخی گرفتم بر زبان اوصاف شاه
  4. شمارهٔ ۱۴جواب نامه یعقوب سلطان
  5. شمارهٔ ۱۵چیست آن شاهد سفید عذار
  6. شمارهٔ ۱۶طوبی لبقعه خضعت عندها الجباه
  7. شمارهٔ ۱۷طوبی لروضة سجدت ارضها الجباه
  8. شمارهٔ ۱۸برخوان لاجورد درین طرفه خانقاه
همه‌ی قصاید ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.