پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

قصاید

شمارهٔ ۱۳

گر به گستاخی گرفتم بر زبان اوصاف شاه

حکم المأمور معذور مرا بس عذر خواه

طبع تیره فهم خیره عمر بر عزم رحیل

نیست شغلی زان ضروری تر که سازم زاد راه

می کنم تسوید شعر و شعر من بیهوده است

نامه خود را به بیهوده همی سازم سیاه

چون نمی آید سخن زانسان که خواهم بر زبان

به که چون سوسن زبان را از سخن دارم نگاه

همچو تیرم راست چون آید سخن زینسان که ساخت

از کشاکش درد پا همچون کمان پشتم دوتاه

لنگ لنگان می روم راه سخن وز درد پای

می کشم در هر قدم از دل فغان وز سینه آه

هرچه می گویم کنون بر من بود تاوان همه

جز دعای دولت شاهنشه گیتی پناه

تا شود در صبحها خور مشعل گیتی فروز

تا بود در شامها مه خسرو انجم سپاه

همچو ماه و خور که باشد جایشان اوج سپهر

باد جای او سریر دولت و اورنگ جاه

این دعا را باد آمین از لب روح الامین

صد اجابت بهر هر آمین ز رب العالمین

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۵چیست آن شاهد سفید عذار
  2. شمارهٔ ۱۶طوبی لبقعه خضعت عندها الجباه
  3. شمارهٔ ۱۷طوبی لروضة سجدت ارضها الجباه
  4. شمارهٔ ۱۸برخوان لاجورد درین طرفه خانقاه
  5. شمارهٔ ۱۹این خانه چه خانه ست پریخانه چین است
  6. شمارهٔ ۲۰خاک ازین عالی بنا بر کاخ گردون سرکشید
  7. شمارهٔ ۲۱اتتنی من لدی نجم الافاضل
  8. شمارهٔ ۲۲سقاک الله یا خیر المغانی
همه‌ی قصاید ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.