پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱

هلال عید جستن کار عام است

هلال عید خاصان دور جام است

بیا ساقی که امشب توبه ما

ز می چون روزه فردا حرام است

برافراز آتشی دیگر ز باده

که دیگ ما ز روزه نیم خام است

ز روزه رخنه شد ایام عیشم

خوشا رندی که عیش او مدام است

ز بس بیهوشی و مستی نداند

که ماه روزه در عالم کدام است

کرم کن یک دو جام دیگرم ده

که از من تا به مستی یک دو گام است

به میخانه چو خاک افتاده جامی

به بوی جرعه جام کرام است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳آتش اندر خرمن ما زد رخت وین روشن است
  2. شمارهٔ ۱۴۴یاقوت لب تو قوت جان است
  3. شمارهٔ ۱۴۵مگو که قطع بیابان عشق آسان است
  4. شمارهٔ ۱۴۶دلم ز هجر خراسان ازان هراسان است
  5. شمارهٔ ۱۴۷کیست آن شوخ که مهمان تهیدستان است
  6. شمارهٔ ۱۴۸آن کیست سواره که بلای دل و دین است
  7. شمارهٔ ۱۴۹روی خود را مگو شریک مه است
  8. شمارهٔ ۱۵۰ای که جان و دل آگاه تو را همراه است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.