پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱

یا من بدا جمالک فی کل ما بدا

بادا هزار جان مقدس تو را فدا

می نالم از جدایی تو دم به دم چو نی

وین طرفه تر که از تو نیم یک نفس جدا

عشق است و بس که در دو جهان جلوه می کند

گاه از لباس شاه و گه از کسوت گدا

یک صوت بر دو گونه همی آیدت به گوش

گاهی ندا همی نهیش نام و گه صدا

برخیز ساقیا ز کرم جرعه ای بریز

بر عاشقان غمزده زان جام غم زدا

زان جام خاص کزخودیم چون دهد خلاص

در دیده شهود نماند به جز خدا

جامی ره هدی به خدا غیر عشق نیست

گفتیم والسلام علی تابع الهدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳خَلیلَيَّ لاحَتْ لَنا دَورُ سَلمیٰ
  2. شمارهٔ ۴هر چه اسباب جمال است رخ خوب تو را
  3. شمارهٔ ۵چند سوی چمن آیم به هوایت چو صبا
  4. شمارهٔ ۶شرف کعبه بود کوی تو را
  5. شمارهٔ ۷زد به رفتار خوش قدت ره ما
  6. شمارهٔ ۸گاه در دل ساز و گه در دیده جا
  7. شمارهٔ ۹لب لعل تو کام اهل وفا
  8. شمارهٔ ۱۰اگر هر دم زنی صد تیغ بر ما
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.