پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

دفتر اول

بخش ۲۷ - حکایت آن غوری که در مناره پنهان شده بود و فریاد می کرد که مرا مجویید که من اینجا نیستم

روستایی ز دست باران جست

رفت و در پای ناودان بنشست

ساده ای از تکاو عرصه غور

کرد روزی به سوی شهر عبور

مانده و گرسنه ز راه تکاو

بر کتف توبره به پا گرگاو

اوفتادش گذر به دکانی

دید پر نان و نانخورش خوانی

بی تکلف گذشت و خوش بنشست

کرد بیرون ز زیر پشمین دست

صاحب خوان چو بود اهل کرم

نزد از منع و زجر با او دم

چون ازان نان و خوان به تنهایی

خورد چندانکه داشت گنجایی

توبره بر زیر سر نهاد و بخفت

صاحب خوان چو آن بدید آشفت

گفت برخیز هان و هان برخیز

زودتر زین در دکان بگریز

ملک شهر حکم فرموده

که بگیرند الاغ آسوده

دمبدم می رسد یکی سرهنگ

می کند سوی هر الاغ آهنگ

می کشد در قطار خویش تو را

می کشد زیر بار خویش تو را

می برد بارکش به هر سویت

می کند ریش پشت و پهلویت

مرد غوری چو آن سخن بشنید

توبره بر کتف نهاد و دوید

در به در کو به کو بسی شتافت

هیچ جایی به از مناره نیافت

از همه مردمان کناره گزید

ترس ترسان در آن مناره خزید

از قضا بهر سود و سودایی

خاست از شهر شور و غوغایی

شد گمانش که شور سرهنگ است

کش به سوی الاغ آهنگ است

بانگ می زد که من نهان شده ام

وز جفای تو در امان شده ام

زود بگذر سخن مگوی اینجا

من نهانم مرا مجوی اینجا

بلکه خود زین دیار دورم من

همچنان در تکاو غورم من

صد سخن بیش ازین قبل بودش

لیک هر یک خلاف مقصودش

همچو آن ساده دل که از دغلی

ساخت بر ذکر سر نشان جلی

ذکرش آمد برون ز پرده سر

بر خیال سر او هنوز مصر

ادامه‌ی دفتر اول

  1. بخش ۲۹ - در بیان آنکه از خودی خود رستن و از عجب و ریا خلاص شدن جز در خدمت پیر صاحب تصرف دست ندهدآن زمان از ریا و عجب رهی
  2. بخش ۳۰ - در بیان معنی رباعی که منسوب است به یکی از سلسه خانواده خواجگان ماوراء النهر قدس الله اسرارهمبا هر که نشستی و نشد جمع دلت
  3. بخش ۳۱ - در ترغیب مطالب بر مراقبه که عبارت است از نسیان رؤیة المخلوق بدوام النظر الی الخالق بنسیان رؤیة المخلوق یعنی رونده راه می باید که دائما ناظر جناب احدیت باشد و رقم نسیان و نیستی و فنا بر ناصیه جمیع مخلوقات کشدسر مقصود را مراقبه کن
  4. بخش ۳۲ - حضرت خواجه بزرگ بهاء الحق و الدین المعروف به نقشبند قدس سره می فرمودند که دوام مراقبه نادر است و از این طایفه اندکی کسب آن کرده اند و ما به طریق حصول آن را یافته ایم که مخالف نفس استخواجه نقشبند بند گشای
  5. بخش ۳۳ - ملاقات پیر کار دیده با جوان نورسیدهشد جوانی ز سالکان طریق
  6. بخش ۳۴ - در بیان آنکه حضرت خواجه بزرگوار قدس سره می فرمودند که بنای کار را به نفس می باید کرد چنانکه اشتغال به وظیفه و زمان حال از تذکر ماضی و تفکر در مستقبل را مشغول گرداند و نفس را مگذارد که ضایع گذردخواجه پاک دین پاک نفس
  7. بخش ۳۵ - امام شافعی گفت عمری گرد صوفیه گردیدم از ایشان دو سخن پسندیده شنیدم. یکی آنکه الوقت سیف قاطع و دیگر آنکه ان من العصمة ان لا تقدرشاه دین شافعی مطلبی
  8. بخش ۳۶ - در بیان سخن آن عارف که گفت دوستان همه عالم دشمنند و همه دشمنان دوستندعارفی گفت هر که یارم شد
همه‌ی دفتر اول ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.