پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

دفتر اول

بخش ۲۶ - در ذکر قلبی آنان که دم از ذکر قلبی زنند و بر خود علامات آن نصب کرده آن را از قبیل ذکر خفیه شمارند و ندانند که آن نیز حکم ذکر جهر دارد بلکه ذکر جهر نیز از آن بهتر است زیرا که در ذکر جهر اصل ذکر متحقق است و احتمال غیر آن ندارد به خلاف ذکر خفیه

وان دگر شیخ پیش خلق جهان

کرده خود را علم به ذکر نهان

چشم پوشیده لب فرو بسته

نفس از حرف و صوت بگسسته

پا به دامن کشیده سر در جیب

یعنی افتاده ام به مکمن غیب

پشت و پایی بر این جهان زده ام

خیمه بر اوج لامکان زده ام

گر فقیری ز دور جنبیده

گفته با وی مرید دزدیده

دور شو دور تا ز لجه راز

جانب ساحلش نیاری باز

شیخ بیچاره خود ز وهم و خیال

غرق بحر امانی و آمال

گاهی از فکر زن فتاده به بند

گه فرو مانده در غم فرزند

گه به فکر عمارت خانه

خویشتن را گرفته مردانه

گه به دکان و تیم گشته گرو

بهر تحصیل اجره در تگ و دو

گه به تخمین و ظن گرفته قیاس

دخل حمام و آسیا و خراس

گه فرو رفته در چه کاریز

ز آب آن غله کشته و پالیز

گاهی از دست نفس بدفرمای

از شریعت نهاده بیرون پای

رفته از همت فرومایه

در جوال خیال بی مایه

بر زن و دخترش فکنده نظر

هر یکی را جدا کشیده به بر

دست برده به غبغب پسرش

تا کند یک دو بوسه از شکرش

او درین شغل و عالمی مغرور

گو نشسته ست در مقام حضور

قلب او ذاکر است و لب خاموش

تا لبش آرمیده جان در جوش

ذکر حق را نهفته می گوید

راه دین را نهفته می پوید

ذکر قلبی کند به صدق و صفا

نه لسانی چون ذکر اهل ریا

داد ازین ابلهان گمره داد

منحرف از طریق عقل و سداد

ذکر اینجا کدام وذاکر کیست

بجز آمد شد خواطر چیست

باطنی همچو خانه زنبور

که کنندش فضولیان در شور

هر زمان خاطری چو زنبوری

که کشد نیش بر تن عوری

می رسد زهرناک از چپ و راست

می زند زخم خویش بی کم و کاست

نه شعاری ز خلعت تقوا

نه حصاری ز عصمت مولا

می خورد زخم لیکن افسرده ست

نیست آگه که زخم ها خورده ست

بامدادان کز آفتاب نشور

شود افسردگی ز جانش دور

درد آن زخم ها پدید آید

دل و جانش ز غم بفرساید

پس نه ذکر است آنکه وسواس است

نیست آن فربهی که آماس است

ذکر اگر نیز هست جهر است آن

نیست تریاق بلکه زهر است آن

گرچه بسته دهان ز ذکر بلند

نصب کرده بر آن نشانی چند

چشم پوشیده و لب خاموش

سرفکنده فرو به سینه و دوش

این سراسر فغان و فریاد است

که مرا ذکر خفیه اوراد است

روز تا شب به ذکر می کوشم

ذکر حق را ز خلق می پوشم

لیکن آنجا که عقل بر کار است

این نه اخفاست بلکه اظهار است

گرچه از یک نشانه کرد گذر

کرد بر پا دو صد نشان دگر

ادامه‌ی دفتر اول

  1. بخش ۲۸ - در بیان آنکه آنچه گذشت مذمت ذکر سر و جهر نیست بلکه مذمت جماعتی است که آن را وسیله لذات جسمانی و شهوات نفسانی ساخته اندآنچه کردم بیان درین گفتار
  2. بخش ۲۹ - در بیان آنکه از خودی خود رستن و از عجب و ریا خلاص شدن جز در خدمت پیر صاحب تصرف دست ندهدآن زمان از ریا و عجب رهی
  3. بخش ۳۰ - در بیان معنی رباعی که منسوب است به یکی از سلسه خانواده خواجگان ماوراء النهر قدس الله اسرارهمبا هر که نشستی و نشد جمع دلت
  4. بخش ۳۱ - در ترغیب مطالب بر مراقبه که عبارت است از نسیان رؤیة المخلوق بدوام النظر الی الخالق بنسیان رؤیة المخلوق یعنی رونده راه می باید که دائما ناظر جناب احدیت باشد و رقم نسیان و نیستی و فنا بر ناصیه جمیع مخلوقات کشدسر مقصود را مراقبه کن
  5. بخش ۳۲ - حضرت خواجه بزرگ بهاء الحق و الدین المعروف به نقشبند قدس سره می فرمودند که دوام مراقبه نادر است و از این طایفه اندکی کسب آن کرده اند و ما به طریق حصول آن را یافته ایم که مخالف نفس استخواجه نقشبند بند گشای
  6. بخش ۳۳ - ملاقات پیر کار دیده با جوان نورسیدهشد جوانی ز سالکان طریق
  7. بخش ۳۴ - در بیان آنکه حضرت خواجه بزرگوار قدس سره می فرمودند که بنای کار را به نفس می باید کرد چنانکه اشتغال به وظیفه و زمان حال از تذکر ماضی و تفکر در مستقبل را مشغول گرداند و نفس را مگذارد که ضایع گذردخواجه پاک دین پاک نفس
  8. بخش ۳۵ - امام شافعی گفت عمری گرد صوفیه گردیدم از ایشان دو سخن پسندیده شنیدم. یکی آنکه الوقت سیف قاطع و دیگر آنکه ان من العصمة ان لا تقدرشاه دین شافعی مطلبی
همه‌ی دفتر اول ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.