پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۷۷

تو گر سرد چندین بگوئی نشاید

ور آزار دلها بجوئی نشاید

بران کو کهین دوستدار تو باشد

بهر دم بپائی بپوئی نشاید

گهی دوستی گاه دشمن ندانی

که این ده دلی و دوروئی نشاید

ز تو این جفا بر دل عاشق تو

اگر خود همه جان اوئی نشاید

چه سنگین دلی کز چنین گونه مارا

جگر میخوری و نگوئی نشاید

تو ایدل از و خون بخون چند شوئی

اگر دست از وی بشوئی نشاید؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹دلبرم تا ز من نهان باشد
  2. شمارهٔ ۸۰جز غم او مرا که شاد کند
  3. شمارهٔ ۸۱زلف چون از روی یکسو افکند
  4. شمارهٔ ۸۲دل چو دم از دلربائی میزند
  5. شمارهٔ ۸۳عشقت آتش در آب داند زد
  6. شمارهٔ ۸۴غمت جز در دل یکتا نگنجد
  7. شمارهٔ ۸۵کارم نه بر مراد دل ریش میرود
  8. شمارهٔ ۸۶جور و جفای تو نیک و بد بسر آید
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.