پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۰

تا دل مسکین من دیوانه شد

در غم عشق رُخت افسانه شد

تا شد او با درد عشقت آشنا

بی تکلّف از جهان بیگانه شد

خان و مان بر باد مهرت داده‌ام

تا غم روی تواَم همخانه شد

بوسه‌ای می‌خواستم گفتی که نه

شکر کردم چون لبت پروانه شد

همچو مویی در غمت بگداختم

تا ز زلفت تاره‌ای در شانه شد

شمع رویت را شبی دیدم ز جان

دل برفت و پیش او پروانه شد

تا فرورفتم به بحر عشق تو

جان شیرین در سر دُردانه شد

گفتم آخر یک نظر بر ما فکن

یار ما را یک زمان پروا نه شد

همچو حلقه بر درش سر می‌زنم

یک در از وصلش به رویم وا نه شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۲نسیم باد صبا از دیار ما آمد
  2. شمارهٔ ۵۹۳شادمان گشت دلم کز درم آن یار آمد
  3. شمارهٔ ۵۹۴مژده دادند دلم را که دلا یار آمد
  4. شمارهٔ ۵۹۵بحمدالله شب هجران سر آمد
  5. شمارهٔ ۵۹۶دوشم ز در آن شمع دلفروز درآمد
  6. شمارهٔ ۵۹۷رسید مژدهٔ شادی که شاه باز آمد
  7. شمارهٔ ۵۹۸ز باد صبح حدیثی مرا به گوش آمد
  8. شمارهٔ ۵۹۹دل من در طلبکاری وصل تو به جان آمد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.