پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۹

دلبرا مسکین دل من در غمت دیوانه شد

با غم هجران رویت روز و شب همخانه شد

در کنار ما نمی‌آید شبی سرو قدت

لاجرم در بحر غم جویای آن دُردانه شد

آشنایی بود ما را در ازل با عشق تو

از چه رو با من چنان آن بی وفا بیگانه شد

بود ما را پیش از این در تن دلی محزون تنگ

واین زمان عمریست کان هم در پی جانانه شد

من به بوی وصل تو بر باد دادم جان و دل

تا ز زلف دلربایت تاره‌ای در شانه شد

ترک عشق روی او گفتم بگوی ای دل نگفت

تا به رسوایی کنون اندر جهان افسانه شد

در جهان مرغ دلم سرگشته بود از عشق او

چون بدیدم چین زلف دلبرش کاشانه شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۱تا چند ز هجرت دلم ای یار بنالد
  2. شمارهٔ ۵۹۲نسیم باد صبا از دیار ما آمد
  3. شمارهٔ ۵۹۳شادمان گشت دلم کز درم آن یار آمد
  4. شمارهٔ ۵۹۴مژده دادند دلم را که دلا یار آمد
  5. شمارهٔ ۵۹۵بحمدالله شب هجران سر آمد
  6. شمارهٔ ۵۹۶دوشم ز در آن شمع دلفروز درآمد
  7. شمارهٔ ۵۹۷رسید مژدهٔ شادی که شاه باز آمد
  8. شمارهٔ ۵۹۸ز باد صبح حدیثی مرا به گوش آمد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.