پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۵

جمال روی تو بر ملک دل چو سرور شد

دو چشم بخت من از دیدنش منوّر شد

چو آفتاب جمالت برآمد از مشرق

جهان حسن و لطافت تو را مقرّر شد

چو روشنی رخت دید آفتاب ز رشک

تبش گرفت و ضرورت مطیع و چاکر شد

رُخم ز جور چو زر گشت و نیک می‌دانی

که خیل وجه تو از مال ما توانگر شد

هلال ابروی تو دید ماه نو ز حسد

به یک دو هفته ضعیف و نزار و لاغر شد

معلّمم همه شب درس دور می‌آموخت

ولی از آن همه آیات عشقم از بر شد

به تحفه جان طلبیدی ز من فرستادم

ولی خجالتم از اسم آن محقّر شد

جهان همیشه جوانست پیش اهل خرد

به نزد جاهل و نادان مگر مکرر شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۷مرا تا دل به رویت مهربان شد
  2. شمارهٔ ۵۸۸دل از تاب شب هجرانش خون شد
  3. شمارهٔ ۵۸۹دلبرا مسکین دل من در غمت دیوانه شد
  4. شمارهٔ ۵۹۰تا دل مسکین من دیوانه شد
  5. شمارهٔ ۵۹۱تا چند ز هجرت دلم ای یار بنالد
  6. شمارهٔ ۵۹۲نسیم باد صبا از دیار ما آمد
  7. شمارهٔ ۵۹۳شادمان گشت دلم کز درم آن یار آمد
  8. شمارهٔ ۵۹۴مژده دادند دلم را که دلا یار آمد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.