پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۷

مرا تا دل به رویت مهربان شد

ز دیده خون دل گویی روان شد

دلم بر خاک کویت زار بنشست

روان تا قامت سرو روان شد

به بوی آنکه پایت را ببوسد

بدان امّید خاک آستان شد

دل بیچاره ساکن گشت آنجا

فدای خاک کوی دلبران شد

چرا آن دلبر طنّاز باری

پری‌وار از دو چشم ما نهان شد

مسلمانان نمی‌دانم که دلبر

چرا با ما چنین نامهربان شد

نگارینا خبر داری ز حالم

که جان از درد دوری ناتوان شد

نخورده شربتی از جام نوشین

به بخت ما چرا او سر گران شد

چو سرو ناز سوی ما گذر کن

که تا گویم جهان از نو جوان شد

بتم تا غمزهٔ غمّاز بنمود

بسی فتنه ز چشمش در جهان شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۹دلبرا مسکین دل من در غمت دیوانه شد
  2. شمارهٔ ۵۹۰تا دل مسکین من دیوانه شد
  3. شمارهٔ ۵۹۱تا چند ز هجرت دلم ای یار بنالد
  4. شمارهٔ ۵۹۲نسیم باد صبا از دیار ما آمد
  5. شمارهٔ ۵۹۳شادمان گشت دلم کز درم آن یار آمد
  6. شمارهٔ ۵۹۴مژده دادند دلم را که دلا یار آمد
  7. شمارهٔ ۵۹۵بحمدالله شب هجران سر آمد
  8. شمارهٔ ۵۹۶دوشم ز در آن شمع دلفروز درآمد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.