پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۴

دیده‌ای کاو به سر کوی وفا رهبر شد

بی تکلّف به همه ملک جهان سرور شد

دیده‌ام بی تو نمی‌دید جهان را گویی

توتیای شب وصل تو ورا رهبر شد

جان همی داد دلم در هوس دیدارت

شکر یزدان که به مهر رخ تو بیمر شد

فصل ایام بهارست و لب جوی خوشست

لیک با زیور حسن تو کنون بهتر شد

سوسن از جمله ریاحین چو به بو کمتر بود

بوی خلقت بشنید او و زبان آور شد

یار من دور شدی باز ندانم خود را

چه کنم با تو مرا دیده و دل خوگر شد

آتش عشق تو هر لحظه فزونست مرا

مهر ما روز به روز از دل تو کمتر شد

جان بدادم به امید شب وصلت باری

روزی ما نشد و زان کسی دیگر شد

از پراکندگی حال جهان بی خبری

زلف گمراه تو زان روی چنین کافر شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۶چون روز عمر من به فراق تو شام شد
  2. شمارهٔ ۵۸۷مرا تا دل به رویت مهربان شد
  3. شمارهٔ ۵۸۸دل از تاب شب هجرانش خون شد
  4. شمارهٔ ۵۸۹دلبرا مسکین دل من در غمت دیوانه شد
  5. شمارهٔ ۵۹۰تا دل مسکین من دیوانه شد
  6. شمارهٔ ۵۹۱تا چند ز هجرت دلم ای یار بنالد
  7. شمارهٔ ۵۹۲نسیم باد صبا از دیار ما آمد
  8. شمارهٔ ۵۹۳شادمان گشت دلم کز درم آن یار آمد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.