پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۶

چون عارض دلجوی بتم ماه نباشد

ور ماه بُوَد ساکن خرگاه نباشد

از آه دل سوختهٔ ما حذری کن

کان دم زنم آهی که کس آگاه نباشد

روی از من بیچاره بپوشید به تندی

بر آینه تندی بجز از آه نباشد

تا چند زنم حلقه صفت سر به در یار

گویند برو در حرمت راه نباشد

گویند چه خواهی به جهان کام دل خویش

ما را بجز از وصل تو دلخواه نباشد

من راهرو راه غم عشقم و دانی

در کوی هوس رفتن بیراه نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۸مرا جز عشق تو کاری نباشد
  2. شمارهٔ ۵۷۹چرا ز وصل تو کامم روا نمی‌باشد
  3. شمارهٔ ۵۸۰دلبران را وفا نمی‌باشد
  4. شمارهٔ ۵۸۱یار بی جرمی ز من بیزار شد
  5. شمارهٔ ۵۸۲رمید دل ز من خسته پیش دلبر شد
  6. شمارهٔ ۵۸۳تا که شمع جمال او برشد
  7. شمارهٔ ۵۸۴دیده‌ای کاو به سر کوی وفا رهبر شد
  8. شمارهٔ ۵۸۵جمال روی تو بر ملک دل چو سرور شد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.