پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۸

مرا جز عشق تو کاری نباشد

چو تو در عالمم یاری نباشد

روا باشد که در ایوان وصلت

من بیچاره را باری نباشد

ترا باشد به جای من همه کس

مرا غیر از تو دلداری نباشد

به روز هجرت ای یار جفا جوی

غمِ بسیار و غمخواری نباشد

مرا بارست بسیار از تو بر دل

اگرچه از مَنت باری نباشد

اگر از لطف خویشم بنده خوانی

مرا زان بندگی عاری نباشد

مگر روزی رسی فریاد جانم

که از خاک من آثاری نباشد

شبی در خلوت وصل تو خواهم

که جز من هیچ اغیاری نباشد

که تا حال جهان گویم به زاری

چو از اغیار دیاری نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۰دلبران را وفا نمی‌باشد
  2. شمارهٔ ۵۸۱یار بی جرمی ز من بیزار شد
  3. شمارهٔ ۵۸۲رمید دل ز من خسته پیش دلبر شد
  4. شمارهٔ ۵۸۳تا که شمع جمال او برشد
  5. شمارهٔ ۵۸۴دیده‌ای کاو به سر کوی وفا رهبر شد
  6. شمارهٔ ۵۸۵جمال روی تو بر ملک دل چو سرور شد
  7. شمارهٔ ۵۸۶چون روز عمر من به فراق تو شام شد
  8. شمارهٔ ۵۸۷مرا تا دل به رویت مهربان شد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.