پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۷

مرا جز عشق تو کاری نباشد

چو تو در عالمم یاری نباشد

دلم بردی و دلداری نکردی

حقیقت چون تو دلداری نباشد

غمم دادی و غمخوارم نگشتی

چه گویم چون تو غمخواری نباشد

فدایت کرده‌ام جان را همانا

که از من بر دلت باری نباشد

نظر کن سوی من کز پادشاهان

ترحّم بر گدا عاری نباشد

کنم یکباره خود را خاک راهت

گرم بر درگهت باری نباشد

جهان را ظلمت هجر ارچه بگرفت

چو زلف تو سیه کاری نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۹چرا ز وصل تو کامم روا نمی‌باشد
  2. شمارهٔ ۵۸۰دلبران را وفا نمی‌باشد
  3. شمارهٔ ۵۸۱یار بی جرمی ز من بیزار شد
  4. شمارهٔ ۵۸۲رمید دل ز من خسته پیش دلبر شد
  5. شمارهٔ ۵۸۳تا که شمع جمال او برشد
  6. شمارهٔ ۵۸۴دیده‌ای کاو به سر کوی وفا رهبر شد
  7. شمارهٔ ۵۸۵جمال روی تو بر ملک دل چو سرور شد
  8. شمارهٔ ۵۸۶چون روز عمر من به فراق تو شام شد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.