پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۲

رمید دل ز من خسته پیش دلبر شد

دماغ جان ز سر زلف او معطّر شد

چو روی آن بت رعنا بدید از سر شوق

ز جان غلام رخ یار ماه پیکر شد

اگرچه زلف سیاهت به شب رهش گم کرد

به بوی عنبر ساراش باز رهبر شد

به یاد دوش کشیدم به خواب طرّه یار

دو دستم از سر زلفین او معنبر شد

درآمد از درم آن ماهروی سیم اندام

ز روش کلبه احزان ما منوّر شد

اگرچه کرّه بی باک چرخ، توسن بود

به تازیانه وصلش دگر مسخّر شد

وصال دوست به زاری زار می‌جستم

هزار شکر که آن دولتم میسّر شد

چو روی تو نبود نقش در جهان باری

به کارگاه خیالم چنین مصوّر شد

چرا تو دست برآورده‌ای به غارت دل

مگر به دور جمالت جهان مسخّر شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۴دیده‌ای کاو به سر کوی وفا رهبر شد
  2. شمارهٔ ۵۸۵جمال روی تو بر ملک دل چو سرور شد
  3. شمارهٔ ۵۸۶چون روز عمر من به فراق تو شام شد
  4. شمارهٔ ۵۸۷مرا تا دل به رویت مهربان شد
  5. شمارهٔ ۵۸۸دل از تاب شب هجرانش خون شد
  6. شمارهٔ ۵۸۹دلبرا مسکین دل من در غمت دیوانه شد
  7. شمارهٔ ۵۹۰تا دل مسکین من دیوانه شد
  8. شمارهٔ ۵۹۱تا چند ز هجرت دلم ای یار بنالد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.