پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۵

ما را به جهان جز غم روی تو نباشد

منزلگه ما جز سر کوی تو نباشد

مشک ارچه کنندش به سر زلف تو تشبیه

او هیچ نیرزد که به بوی تو نباشد

از دست صبا بوی سر زلف خدا را

بفرست که دلجوی چو بوی تو نباشد

مه گرچه شب افروز و جهان گرد غریبست

بی روی و ریا ماه چو روی تو نباشد

چون دیدهٔ جان و دلم از حسرت رویت

ای ماه دلفروز به سوی تو نباشد

گل گرچه دلفروز و جهان گرد حریفیست

بویی بَوَدش لیک به بوی تو نباشد

زان زلف چو چوگان چه کند خسته دل من

کاندر غم هجران تو چون گوی تو نباشد

در شانهٔ وصل من بیچاره نگارا

چونست که یک تاره ز موی تو نباشد

در کوی غم روی تو ای جان جهانسوز

شب نیست که صد آه ز روی تو نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۷مرا جز عشق تو کاری نباشد
  2. شمارهٔ ۵۷۸مرا جز عشق تو کاری نباشد
  3. شمارهٔ ۵۷۹چرا ز وصل تو کامم روا نمی‌باشد
  4. شمارهٔ ۵۸۰دلبران را وفا نمی‌باشد
  5. شمارهٔ ۵۸۱یار بی جرمی ز من بیزار شد
  6. شمارهٔ ۵۸۲رمید دل ز من خسته پیش دلبر شد
  7. شمارهٔ ۵۸۳تا که شمع جمال او برشد
  8. شمارهٔ ۵۸۴دیده‌ای کاو به سر کوی وفا رهبر شد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.