پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

پیام مشرق

بخش ۲۱۱ - غنی کشمیری

غنی آن سخنگوی بلبل صفیر

نواسنجِ کشمیرِ مینو نظیر

چو اندر سرا بود، در بسته داشت

چو رفت از سرا تخته را وا گذاشت

یکی گفتش ای شاعرِ دل رسی

عجب دارد از کار تو هر کسی

به پاسخ چه خوش گفت مرد فقیر

فقیر و به اقلیمِ معنی امیر

ز من آنچه دیدند یاران رواست

درین خانه جز من متاعی کجاست

غنی تا نشیند به کاشانه‌اش

متاعی گرانی است در خانه‌اش

چو آن محفل‌افروز در خانه نیست

تهی‌تر ازین هیچ کاشانه نیست

ادامه‌ی پیام مشرق

  1. بخش ۲۱۳ - طیارهسر شاخ گل طایری یک سحر
  2. بخش ۲۱۴ - عشقآن حرف دلفروز که راز هست و راز نیست
  3. بخش ۲۱۵ - تهذیبانسان که رخ ز غازهٔ تهذیب بر فروخت
  4. بخش ۲۱۶ - بهار تا به گلستان کشید بزم سرودبهار تا به گلستان کشید بزم سرود
  5. بخش ۲۱۷ - حلقه بستند سر تربت من نوحه کرانحلقه بستند سر تربت من نوحه کران
  6. بخش ۲۱۸ - می تراشد فکر ما هر دم خداوندی دگرمی تراشد فکر ما هر دم خداوندی دگر
  7. بخش ۲۱۹ - مرا ز دیدهٔ بینا شکایت دگر استمرا ز دیدهٔ بینا شکایت دگر است
  8. بخش ۲۲۰ - به این بهانه درین بزم محرمی جویمبه این بهانه درین بزم محرمی جویم
همه‌ی پیام مشرق ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.