پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

پیام مشرق

بخش ۲۱۰ - به مبلغ اسلام در فرنگستان

زمانه باز برافروخت آتش نمرود

که آشکار شود جوهر مسلمانی

بیا که پرده ز داغ جگر بر اندازیم

که آفتاب جهانگیر شد ز عریانی

هزار نکته زدی پیش دلبران فرنگ

گداختی صنمان را به علم برهانی

خبر ز شهر سلیمی بده حجازی را

شرار شوق فشان در ضمیر تورانی

ره عراق و خراسان زن ای مقام شناس

ببزم اعجمیان تازه کن غزل خوانی

بسی گذشت که در انتظار زخمه وریست

چه نغمه ها که نه خون شد به ساز افغانی

حدیث عشق به اهل هوس چه میگوئی

به چشم مور مکش سرمهٔ سلیمانی

ادامه‌ی پیام مشرق

  1. بخش ۲۱۲ - خطاب به مصطفی کمال پاشا ایده اللهجولائی
  2. بخش ۲۱۳ - طیارهسر شاخ گل طایری یک سحر
  3. بخش ۲۱۴ - عشقآن حرف دلفروز که راز هست و راز نیست
  4. بخش ۲۱۵ - تهذیبانسان که رخ ز غازهٔ تهذیب بر فروخت
  5. بخش ۲۱۶ - بهار تا به گلستان کشید بزم سرودبهار تا به گلستان کشید بزم سرود
  6. بخش ۲۱۷ - حلقه بستند سر تربت من نوحه کرانحلقه بستند سر تربت من نوحه کران
  7. بخش ۲۱۸ - می تراشد فکر ما هر دم خداوندی دگرمی تراشد فکر ما هر دم خداوندی دگر
  8. بخش ۲۱۹ - مرا ز دیدهٔ بینا شکایت دگر استمرا ز دیدهٔ بینا شکایت دگر است
همه‌ی پیام مشرق ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.