پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

پیام مشرق

بخش ۲۱۴ - عشق

آن حرف دلفروز که راز هست و راز نیست

من فاش گویمت که شنید از کجا شنید

دزدید ز آسمان و به گل گفت شبنمش

بلبل ز گل شنید و ز بلبل صبا شنید

ادامه‌ی پیام مشرق

  1. بخش ۲۱۶ - بهار تا به گلستان کشید بزم سرودبهار تا به گلستان کشید بزم سرود
  2. بخش ۲۱۷ - حلقه بستند سر تربت من نوحه کرانحلقه بستند سر تربت من نوحه کران
  3. بخش ۲۱۸ - می تراشد فکر ما هر دم خداوندی دگرمی تراشد فکر ما هر دم خداوندی دگر
  4. بخش ۲۱۹ - مرا ز دیدهٔ بینا شکایت دگر استمرا ز دیدهٔ بینا شکایت دگر است
  5. بخش ۲۲۰ - به این بهانه درین بزم محرمی جویمبه این بهانه درین بزم محرمی جویم
  6. بخش ۲۲۱ - خیز و نقاب بر گشا پردگیان ساز راخیز و نقاب بر گشا پردگیان ساز را
  7. بخش ۲۲۲ - به ملازمان سلطان خبری دهم ز رازیبه ملازمان سلطان خبری دهم ز رازی
  8. بخش ۲۲۳ - بیا که ساقی گلچهره دست بر چنگ استبیا که ساقی گلچهره دست بر چنگ است
همه‌ی پیام مشرق ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.