پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

پیام مشرق

بخش ۲۲۲ - به ملازمان سلطان خبری دهم ز رازی

به ملازمان سلطان خبری دهم ز رازی

که جهان توان گرفتن بنوای دلگدازی

به متاع خود چه نازی که بشهر دردمندان

دل غزنوی نیرزد به تبسم ایازی

همه ناز بی نیازی همه ساز بینوائی

دل شاه لرزه گیرد ز گدای بی نیازی

ز مقام من چه پرسی به طلسم دل اسیرم

نه نشیب من نشیبی نه فراز من فرازی

ره عاقلی رها کن که به او توان رسیدن

به دل نیازمندی به نگاه پاکبازی

به ره تو ناتمامم ز تغافل تو خامم

من و جان نیم سوزی تو و چشم نیم بازی

ره دیر تختهٔ گل ز جبین سجده ریزم

که نیاز من نگنجد به دو رکعت نمازی

ز ستیز آشنایان چه نیاز و ناز خیزد

دلکی بهانه سوزی نگهی بهانه سازی

ادامه‌ی پیام مشرق

  1. بخش ۲۲۴ - صورت نپرستم من بتخانه شکستم منصورت نپرستم من بتخانه شکستم من
  2. بخش ۲۲۵ - هوای فرودین در گلستان میخانه می‌سازدهوای فرودین در گلستان میخانه می‌سازد
  3. بخش ۲۲۶ - از ما بگو سلامی آن ترک تند خو رااز ما بگو سلامی آن ترک تند خو را
  4. بخش ۲۲۷ - آشنا هر خار را از قصهٔ ما ساختیآشنا هر خار را از قصهٔ ما ساختی
  5. بخش ۲۲۸ - خوش آنکه رخت خرد را به شعله‌ای می سوختخوش آنکه رخت خرد را به شعله‌ای می سوخت
  6. بخش ۲۲۹ - بیار باده که گردون بکام ما گردیدبیار باده که گردون بکام ما گردید
  7. بخش ۲۳۰ - تیر و سنان و خنجر و شمشیرم آرزوستتیر و سنان و خنجر و شمشیرم آرزوست
  8. بخش ۲۳۱ - دانهٔ سبحه به زنار کشیدن آموزدانهٔ سبحه به زنار کشیدن آموز
همه‌ی پیام مشرق ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.