پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

پیام مشرق

بخش ۲۲۶ - از ما بگو سلامی آن ترک تند خو را

از ما بگو سلامی آن ترک تند خو را

کاتش زد از نگاهی یک شهر آرزو را

این نکته را شناسد آندل که دردمند است

من گرچه توبه گفتم نشکسته ام سبو را

ای بلبل از وفایش صد بار با تو گفتم

تو در کنار گیری باز این رمیده بو را

رمز حیات جوئی جز در تپش نیابی

در قلزم آرمیدن ننگ است آب جو را

شادم که عاشقان را سوز دوام دادی

درمان نیافریدی آزار جستجو را

گفتی مجو وصالم بالا تر از خیالم

عذر نو آفریدی اشک بهانه جو را

از ناله بر گلستان آشوب محشر آور

تا دم به سینه پیچد مگذار های و هو را

ادامه‌ی پیام مشرق

  1. بخش ۲۲۸ - خوش آنکه رخت خرد را به شعله‌ای می سوختخوش آنکه رخت خرد را به شعله‌ای می سوخت
  2. بخش ۲۲۹ - بیار باده که گردون بکام ما گردیدبیار باده که گردون بکام ما گردید
  3. بخش ۲۳۰ - تیر و سنان و خنجر و شمشیرم آرزوستتیر و سنان و خنجر و شمشیرم آرزوست
  4. بخش ۲۳۱ - دانهٔ سبحه به زنار کشیدن آموزدانهٔ سبحه به زنار کشیدن آموز
  5. بخش ۲۳۲ - ز خاک خویش طلب آتشی که پیدا نیستز خاک خویش طلب آتشی که پیدا نیست
  6. بخش ۲۳۳ - موج را از سینهٔ دریا گسستن می‌توانموج را از سینهٔ دریا گسستن می‌توان
  7. بخش ۲۳۴ - صد نالهٔ شبگیری صد صبح بلا خیزیصد نالهٔ شبگیری صد صبح بلا خیزی
  8. بخش ۲۳۵ - باز به سرمه تاب ده چشم کرشمه زای راباز به سرمه تاب ده چشم کرشمه زای را
همه‌ی پیام مشرق ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.