پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

پیام مشرق

بخش ۲۳۳ - موج را از سینهٔ دریا گسستن می‌توان

موج را از سینهٔ دریا گسستن می‌توان

بحر بی‌پایان به جوی خویش بستن می‌توان

از نوایی می‌توان یک شهر دل در خون نشاند

یک چمن گل از نسیمی سینه خستن می‌توان

می‌توان جبریل را گنجشک دست‌آموز کرد

شهپرش با موی آتش دیده بستن می‌توان

ای سکندر سلطنت نازک‌تر از جام جم است

یک جهان آیینه از سنگی شکستن می‌توان

گر به خود محکم شوی سیل بلاانگیز چیست

مثل گوهر در دل دریا نشستن می‌توان

من فقیرِ بی‌نیازم مشربم این است و بس

مومیایی خواستن نتوان ، شکستن می‌توان

ادامه‌ی پیام مشرق

  1. بخش ۲۳۵ - باز به سرمه تاب ده چشم کرشمه زای راباز به سرمه تاب ده چشم کرشمه زای را
  2. بخش ۲۳۶ - فریب کشمکش عقل دیدنی داردفریب کشمکش عقل دیدنی دارد
  3. بخش ۲۳۷ - حسرت جلوهٔ آن ماه تمامی دارمحسرت جلوهٔ آن ماه تمامی دارم
  4. بخش ۲۳۸ - به شاخ زندگی ما نمی ز تشنه لبی استبه شاخ زندگی ما نمی ز تشنه لبی است
  5. بخش ۲۳۹ - فرقی ننهد عاشق در کعبه و بتخانهفرقی ننهد عاشق در کعبه و بتخانه
  6. بخش ۲۴۰ - بی تو از خواب عدم دیده گشودن نتوانبی تو از خواب عدم دیده گشودن نتوان
  7. بخش ۲۴۱ - این گنبد مینایی این پستی و بالاییاین گنبد مینایی این پستی و بالایی
  8. بخش ۲۴۲ - به یکی از صوفیه نوشته شدهوس منزل لیلی نه تو داری و نه من
همه‌ی پیام مشرق ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.