پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

پیام مشرق

بخش ۲۳۰ - تیر و سنان و خنجر و شمشیرم آرزوست

تیر و سنان و خنجر و شمشیرم آرزوست

با من میا که مسلک شبیرم آرزوست

از بهر آشیانه خس اندوزیم نگر

باز این نگر که شعلهٔ در گیرم آرزوست

گفتند لب ببند و ز اسرار ما مگو

گفتم که خیر نعرهٔ تکبیرم آرزوست

گفتند هر چه در دلت آید ز ما بخواه

گفتم که بی حجابی تقدیرم آرزوست

از روزگار خویش ندانم جز این قدر

خوابم ز یاد رفته و تعبیرم آرزوست

کو آن نگاه ناز که اول دلم ربود

عمرت دراز باد همان تیرم آرزوست

ادامه‌ی پیام مشرق

  1. بخش ۲۳۲ - ز خاک خویش طلب آتشی که پیدا نیستز خاک خویش طلب آتشی که پیدا نیست
  2. بخش ۲۳۳ - موج را از سینهٔ دریا گسستن می‌توانموج را از سینهٔ دریا گسستن می‌توان
  3. بخش ۲۳۴ - صد نالهٔ شبگیری صد صبح بلا خیزیصد نالهٔ شبگیری صد صبح بلا خیزی
  4. بخش ۲۳۵ - باز به سرمه تاب ده چشم کرشمه زای راباز به سرمه تاب ده چشم کرشمه زای را
  5. بخش ۲۳۶ - فریب کشمکش عقل دیدنی داردفریب کشمکش عقل دیدنی دارد
  6. بخش ۲۳۷ - حسرت جلوهٔ آن ماه تمامی دارمحسرت جلوهٔ آن ماه تمامی دارم
  7. بخش ۲۳۸ - به شاخ زندگی ما نمی ز تشنه لبی استبه شاخ زندگی ما نمی ز تشنه لبی است
  8. بخش ۲۳۹ - فرقی ننهد عاشق در کعبه و بتخانهفرقی ننهد عاشق در کعبه و بتخانه
همه‌ی پیام مشرق ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.