پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

پیام مشرق

بخش ۲۱۹ - مرا ز دیدهٔ بینا شکایت دگر است

مرا ز دیدهٔ بینا شکایت دگر است

که چون بجلوه در آئی حجاب من نظر است

به نوریان ز من پا به گل پیامی گوی

حذر ز مشت غباری که خویشتن نگر است

نوا زنیم و به بزم بهار می سوزیم

شرر به مشت پر ما ز ناله سحر است

ز خود رمیده چه داند نوای من ز کجاست

جهان او دگر است و جهان من دگر است

مثال لاله فتادم بگوشهٔ چمنی

مرا ز تیر نگاهی نشانه بر جگر است

به کیش زنده دلان زندگی جفا طلبی است

سفر به کعبه نکردم که راه بی خطر است

هزار انجمن آراستند و بر چیدند

درین سراچه که روشن ز مشعل قمر است

ز خاک خویش به تعمیر آدمی بر خیز

که فرصت تو بقدر تبسم شرر است

اگر نه بوالهوسی با تو نکته ئی گویم

که عشق پخته تر از ناله های بی اثر است

نوای من به عجم آتش کهن افروخت

عرب ز نغمهٔ شوقم هنوز بی خبر است

ادامه‌ی پیام مشرق

  1. بخش ۲۲۱ - خیز و نقاب بر گشا پردگیان ساز راخیز و نقاب بر گشا پردگیان ساز را
  2. بخش ۲۲۲ - به ملازمان سلطان خبری دهم ز رازیبه ملازمان سلطان خبری دهم ز رازی
  3. بخش ۲۲۳ - بیا که ساقی گلچهره دست بر چنگ استبیا که ساقی گلچهره دست بر چنگ است
  4. بخش ۲۲۴ - صورت نپرستم من بتخانه شکستم منصورت نپرستم من بتخانه شکستم من
  5. بخش ۲۲۵ - هوای فرودین در گلستان میخانه می‌سازدهوای فرودین در گلستان میخانه می‌سازد
  6. بخش ۲۲۶ - از ما بگو سلامی آن ترک تند خو رااز ما بگو سلامی آن ترک تند خو را
  7. بخش ۲۲۷ - آشنا هر خار را از قصهٔ ما ساختیآشنا هر خار را از قصهٔ ما ساختی
  8. بخش ۲۲۸ - خوش آنکه رخت خرد را به شعله‌ای می سوختخوش آنکه رخت خرد را به شعله‌ای می سوخت
همه‌ی پیام مشرق ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.