پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸ - و له ایضا

مرا در موردستان گلستانی است

که گل چون روی او در گلستانی نیست

دلم بربود و جانم زنده گردد

اگر آید برم، کآرام جانی است

رخش باشد چو خورشید آشکارا

ولی از چشم نامحرم نهانی است

اگر طوطی سخن گوید ز شکر

بر گفتار او شیرین زبانی است

چو روی مه‌وَشَت گلزار خوبی است

چو قد دلکشت سرو روانی است

بیا آخر زمانی در بر من

که ترک جان کنم کآخر زمانی است

برو حیدر به کوی عشقبازان

به ترک جان بگو چون دلسِتانی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰ - و له ایضاحسبة لله عزیزان یار من باز آورید
  2. شمارهٔ ۱۱ - و له ایضادوش، آغوش و بر و بوس و کناری داشتم
  3. شمارهٔ ۱۲ - و له ایضا - مثنویچو خورشید رخشنده رخ برفروخت
  4. شمارهٔ ۱۳ - فی مدح سلطان حسین شیرازیروز نوروز و هوای چمن و فصل بهار
  5. شمارهٔ ۱۴ - غزلای سَمَن‌عارِضِ مَه‌پیکرِ شیرین‌گفتار
  6. شمارهٔ ۱۵ - و له ایضاپرتو روی تو از روی صفا می‌بینم
  7. شمارهٔ ۱۶ - و له ایضاترک سرمست تو خون دل ما می‌ریزد
  8. شمارهٔ ۱۷ - و له ایضاآب کز دیده روان شد ببرد بنیادم
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.