پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱

مه من، بجلوه گاهی که ترا شنودم آنجا

جگرم ز غصه خون شد، که چرا نبودم آنجا؟

گه سجده خاک راهت بسرشک می کنم گل

غرض آنکه دیر ماند اثر سجودم آنجا

من و خاک آستانت، که همیشه سرخ رویم

بهمین قدر که روزی رخ زرد سودم آنجا

بطواف کویت آیم، همه شب، بیاد روزی

که نیازمندی خود بتو می نمودم آنجا

پس ازین جفای خوبان ز کسی وفا نجویم

که دگر کسی نمانده که نیازمودم آنجا

بسر رهش، هلالی، ز هلاک من کرا غم؟

چو تفاوتی ندارد عدم و وجودم آنجا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳ای نور خدا در نظر از روی تو ما را
  2. شمارهٔ ۴به چشم لطف اگر بینی گرفتاران رسوا را
  3. شمارهٔ ۵ز روی مهر اگر روزی ببینی یک دو شیدا را
  4. شمارهٔ ۶از آن تنهایی ملک غریبی شد هوس ما را
  5. شمارهٔ ۷گه گهم خوانی و گویی که: چه حالست ترا؟
  6. شمارهٔ ۸ترک یاری کردی و من همچنان یارم تو را
  7. شمارهٔ ۹من کیستم تا هر زمان پیش نظر بینم تو را؟
  8. شمارهٔ ۱۰جان خوشست، اما نمیخواهم که: جان گویم ترا
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.