پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵۲

به حسرت گفت با صیاد خون آغشته نخجیری

به این تفسیده صحرا، آمد آخر آب شمشیری

به عالم هر شبی دیدیم، صبحی در بغل دارد

خروشی سرکن ای مرغ سحر، تا کی نفس گیری؟

چو قمری، روزگاری شد، که طوق بندگی دارم

نمی سازد چرا آزاد سروت، بندهٔ پیری؟

مزن ای آسمان، سنگ ملامت بر سبوی ما

تو هم چون خم درین میخانه، تا هستی، زمین گیری

بگردان شمع من، بر گرد سر پروانهٔ خود را

که دارد کام جانم، ذوق بال افشانی از دیری

به رنگ شمع، بود از رشتهٔ جان تار افغانم

شب عمرم سحر گردید، با آه گلوگیری

بیا ساقی، خمارم می کشد، جامی تصدّق کن

سرت گردم، روا نبود به کار خیر تأخیری

دل آشفته تا بستم به او، از خویشتن رفتم

رَهِ خوابیدهٔ آن زلف را، بایست شبگیری

نباشد احتیاج لاله و گل، برّ مجنون را

ز هر سو می دمد، داغ پلنگی، پنجهٔ شیری

به شورانگیز فریادی، حکیمان را به وجد آرد

دل دیوانه ام در حلقه های زلف زنجیری

حزین از گوشهٔ بیت الحزن افسانه ای سر کن

نوای عندلیبان چمن را، نیست تأثیری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۴ز دام طره، شکنهای دلربا بنمای
  2. شمارهٔ ۸۵۵تا شکن از دور روزگار نیابی
  3. شمارهٔ ۸۵۶بکش خون دلم تا مستی بی دردسر یابی
  4. شمارهٔ ۸۵۷خواست شاهد می پرستم، یللی
  5. شمارهٔ ۸۵۸دوشینه دلم داشت به یاد تو سرودی
  6. شمارهٔ ۸۵۹ز دل غافلی یار جانی نباشی!
  7. شمارهٔ ۸۶۰ای خستهٔ بی قرار چونی؟
  8. شمارهٔ ۸۶۱به قید آب وگل ای جان ناتوان چونی؟
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.