پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۶

بار ستم یار، گران است و گران نیست

جانبازی عشاق، زیان است و زیان نیست

یارب چه شنیده ست ز اغیارکه امروز

با ما نگه یار همان است و همان نیست؟

حرفی ز دهانش به زبان است دهان کو؟

رازی ز میانش به زبان است و زبان نیست

بویی نه و رنگی ست به رخساره جهان را

درگلشن تصویر خزان است و خزان نیست

گردد به گلو بس که گره، سوخت نفس را

ما را سبق گریه روان است و روان نیست

سرگشته کوی تو شدند آبله پایان

این راه پر از سنگ نشان است و نشان نیست

پیداست حزین از نفست بوی محبت

در جیب تو این مشک نهان است و نهان نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۸به گل ترانهٔ مرغان بی نوا عبث است
  2. شمارهٔ ۲۶۹داغی که ز شورابهٔ اشکم نمکین است
  3. شمارهٔ ۲۷۰تا نقش خط آن آینه رخسار کشیده ست
  4. شمارهٔ ۲۷۱غبار کلفت ایام، آشنا نگذاشت
  5. شمارهٔ ۲۷۲کار دل و خراش، به هم عشق واگذاشت
  6. شمارهٔ ۲۷۳خوش آنکه، دلم در شکن زلف تو جا داشت
  7. شمارهٔ ۲۷۴نسرین به چمن برندمد گر بدن این است
  8. شمارهٔ ۲۷۵تو را نمودم و گفتم به دل، که یار این است
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.