پرش به محتوای اصلی
سید حسن غزنوی سید حسن غزنوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

ای چهره تو بهار جانم

وی از تو شکفته بوستانم

نقش تو برسته پیش چشمم

نام تو بمانده برزبانم

راز تو بگو که با که گویم

حال تو بگو که از که دانم

از وصل حقیقتی چو ماندم

مپسند که همچنان بمانم

دستوری ده وصال خود را

تا نفریبد زمان زمانم

بی خواب همی خیال جویم

با این همه هم خوش از جهانم

ای سوز فراق تو یقینم

وی ساز وصال تو گمانم

دستی که نمی رسد چه یازم

تیغی که نمی برد چه رانم

تن خرسند است اینکه گه گه

گرد غم از آب می نشانم

تا دلخوشی کند نماند

در معرض خوش دلی روانم

با این همه درد کز تو دیدم

آنم که تو دیده همانم

بردیده نشانم از عزیزی

آنرا که به تو دهد نشانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹ای کرده همه بدی به جایم
  2. شمارهٔ ۵۰تن در بد و نیک یار دادیم
  3. شمارهٔ ۵۱زار بکشتی تو از آن می زیم
  4. شمارهٔ ۵۲سرو را چون سوی آن گردون اعلا آمدیم
  5. شمارهٔ ۵۳ای همچو گل مطیع تو با برگ و بانوان
  6. شمارهٔ ۵۴ای صنم ماه روی هر چه توانی مکن
  7. شمارهٔ ۵۵ای بهار جان و دل بخرام یکره در چمن
  8. شمارهٔ ۵۶ای حلقه زلفین تو دام گل و سوسن
همه‌ی غزلیات ←

سید حسن غزنوی درباره‌ی سید حسن غزنوی

حسن غزنوی (با نام کامل: اشرف‌الدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، شاعر و واعظ سده ششم هجری است. اشرف الدین بخش عمده عمر خویش را به خدمتگزاری پادشاه غزنوی، بهرام‌شاه و نیز مدتی را هم به خدمت سلطان سنجر سلجوقی گذراند. وی در بیشتر قالب‌های شعری طبع‌آزمایی کرده و از معاصرین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.