پرش به محتوای اصلی
مجد همگر مجد همگر

غزلیات

شمارهٔ ۹

در چنین عشق مرا برگ تن‌آسانی نیست

کس بدین بی‌کسی و بی‌سروسامانی نیست

تا پریشانی زلف تو بدیده‌ست دلم

دلِ مانندِ دل من به پریشانی نیست

تا تو در راه دلم چاه زنخدان کندی

هیچ دل نیست که در چاهی و زندانی نیست

بر ستیزد دل شوریده و دیوانهٔ من

کار زلف تو به جز سلسله‌جنبانی نیست

من پشیمانم از آن کز تو شکایت کردم

خود ترا زان همه آزار پشیمانی نیست

در همه شهر حدیث من و افسانهٔ توست

این حکایت همه دانند که پنهانی نیست

یک شب وصل تو جان ارزد، ارزان مفروش

که خود این جز به منِ سوخته ارزانی نیست

من چرا نوبت سلطانیِ عشق تو زنم

چون مرا بر در تو پایهٔ دربانی نیست

گرچه در کشور ثالث تو زبردست مهی

مجد را زیر فلک در همه فن ثانی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱کسی که بر لب لعل تو کامرانی یافت
  2. شمارهٔ ۱۲غم عشق تو یکدمم کم نیست
  3. شمارهٔ ۱۳دم فروکش دلا که همدم نیست
  4. شمارهٔ ۱۴آن دل که جو جانش داشتم نیست
  5. شمارهٔ ۱۵یا جانم ازین قالب دلگیر برآرید
  6. شمارهٔ ۱۶چون زلف سرفشان تو در تاب می‌رود
  7. شمارهٔ ۱۷چو غنچه وقت سحر حلّه‌پوش می‌آید
  8. شمارهٔ ۱۸نه چو رخت ماه سخنگو بود
همه‌ی غزلیات ←

مجد همگر درباره‌ی مجد همگر

خواجه مجدالدین هبه‌الله بن احمد (یا محمد) بن یوسف همگر ملک‌الشعرای دربار سلغریان و مشهور به ابن همگر و مجد همگر (زادهٔ ۶۰۷ هجری قمری در یزد یا شیراز– درگذشتهٔ ۶۸۶ هجری قمری در اصفهان) از شاعران پارسی‌گوی سدهٔ هفتم هجری است. وی در نیمه‌های سال ۶۰۷ در یزد زاده شد (مولد او را شیراز هم نوشته‌اند و احتمال داده‌اند متولد شی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.