پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۹

کنون که می‌دمد از بوستان، نسیمِ بهشت

من و شرابِ فرح‌بخش و یارِ حورسرشت

گدا چرا نزند لافِ سلطنت امروز؟

که خیمه، سایهٔ ابر است و بزمگه، لبِ کِشت

چمن حکایتِ اردیبهشت می‌گوید

نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بِهِشت

به می عمارتِ دل کن که این جهانِ خراب

بر آن سر است که از خاکِ ما بسازد خشت

وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد

چو شمع صومعه افروزی از چراغِ کنشت

مَکُن به نامه سیاهی ملامتِ منِ مست

که آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت

قدم دریغ مدار از جنازهٔ حافظ

که گر چه غرقِ گناه است، می‌رود به بهشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۱صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
  2. غزل شمارهٔ ۸۲آن تُرکِ پَری چِهره که دوش اَز بَرِ ما رَفت
  3. غزل شمارهٔ ۸۳گر ز دستِ زلفِ مُشکینت خطایی رفت رفت
  4. غزل شمارهٔ ۸۴ساقی بیار باده که ماهِ صیام رفت
  5. غزل شمارهٔ ۸۵شربتی از لبِ لعلش نچشیدیم و بِرَفت
  6. غزل شمارهٔ ۸۶ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
  7. غزل شمارهٔ ۸۷حُسنت به اتفاقِ ملاحت جهان گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۸۸شنیده‌ام سخنی خوش که پیرِ کنعان گفت
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.