پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۸

دیدی که یار، جُز سَرِ جور و سِتَم نَداشت

بِشْکَسْت عَهْد، وَز غَمِ ما، هیچ غَم نَداشت

یا رَب مَگیرَش اَرْچِه دِلِ چون کَبوتَرَم

اَفْکَنْد و کُشْت و عِزَّتِ صِیْدِ حَرَم نَداشت

بَر مَن، جَفا زِ بَخْتِ مَن آمَد وَگَرنَه یار

حاشا که رَسْمِ لُطْف و طَریقِ کَرَم نَداشت

با این هَمِه، هَر آن‌که نَه خواری کَشید اَز او

هَر جا که رَفْت، هیچ کَسَش مُحْتَرَم نَداشت

ساقی بیار بادِه و با مُحْتَسِب بِگو

اِنْکارِ ما مَکُن که چُنین جام، جَم نَداشت

هَر راهرو که رَه به حَریمِ دَرَش نَبُرْد

مِسْکین بُرید وادی و رَه دَر حَرَم نَداشت

«حافظ»! بِبَر تو گویِ فِصاحَت که مُدَّعی

هیچش هُنَر نَبود و خَبَر نیز هَم نَداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۰عِیبِ رِندان مَکُن ای زاهدِ پاکیزه‌سِرِشت!
  2. غزل شمارهٔ ۸۱صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
  3. غزل شمارهٔ ۸۲آن تُرکِ پَری چِهره که دوش اَز بَرِ ما رَفت
  4. غزل شمارهٔ ۸۳گر ز دستِ زلفِ مُشکینت خطایی رفت رفت
  5. غزل شمارهٔ ۸۴ساقی بیار باده که ماهِ صیام رفت
  6. غزل شمارهٔ ۸۵شربتی از لبِ لعلش نچشیدیم و بِرَفت
  7. غزل شمارهٔ ۸۶ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
  8. غزل شمارهٔ ۸۷حُسنت به اتفاقِ ملاحت جهان گرفت
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.