پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۱

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت

ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت

گل بخندید که از راست نرنجیم ولی

هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت

گر طمع داری از آن جام مرصع میِ لعل

ای بسا دُر که به نوک مژه‌ات باید سفت

تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد

هر که خاک در میخانه به رخسار نرُفت

در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا

زلف سنبل به نسیم سحری می‌آشفت،

گفتم: «ای مسند جم! جام جهان‌بینت کو؟»

گفت: «افسوس که آن دولت بیدار بخفت!»

سخن عشق نه آن است که آید به زبان

ساقیا می ده و کوتاه کُن این گفت و شنفت

اشک حافظ، خرد و صبر، به دریا انداخت

چه کند؟ سوز غم عشق نیارست نهفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۳گر ز دستِ زلفِ مُشکینت خطایی رفت رفت
  2. غزل شمارهٔ ۸۴ساقی بیار باده که ماهِ صیام رفت
  3. غزل شمارهٔ ۸۵شربتی از لبِ لعلش نچشیدیم و بِرَفت
  4. غزل شمارهٔ ۸۶ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
  5. غزل شمارهٔ ۸۷حُسنت به اتفاقِ ملاحت جهان گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۸۸شنیده‌ام سخنی خوش که پیرِ کنعان گفت
  7. غزل شمارهٔ ۸۹یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
  8. غزل شمارهٔ ۹۰ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.