پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۸

شنیده‌ام سخنی خوش که پیرِ کنعان گفت

«فِراق یار، نه آن می‌کند که بتوان گفت»

حدیثِ هولِ قیامت که گفت واعظِ شهر

کنایتی‌ست که از روزگارِ هجران گفت

نشانِ یارِ سفرکرده از کِه پُرسم باز؟

که هر چه گفت بَریدِ صبا، پریشان گفت

فغان که آن مهِ نامهربانِ مِهرگُسِل

به تَرکِ صحبتِ یاران خود چه آسان گفت

من و مقامِ رضا بعد از این و شُکرِ رقیب

که دل به دردِ تو خو کرد و ترکِ درمان گفت

غمِ کهن به میِ سال‌خورده دفع کنید

که تخم خوش‌دلی این است؛ پیرِ دهقان گفت

گره به باد مزن گر چه بر مراد رود

که این سخن به مَثَل، باد با سلیمان گفت

به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو

تو را که گفت که این زال تَرک دَستان گفت؟

مزن ز چون و چرا دم که بندهٔ مُقبِل

قبول کرد به جان، هر سخن که جانان گفت

که گفت حافظ از اندیشهٔ تو آمد باز؟

من این نگفته‌ام آن کس که گفت بُهتان گفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۰ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت
  2. غزل شمارهٔ ۹۱ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت
  3. غزل شمارهٔ ۹۲میرِ من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمت
  4. غزل شمارهٔ ۹۳چه لطف بود که ناگاه رَشحِهٔ قَلَمَت
  5. غزل شمارهٔ ۹۴زان یارِ دل‌نوازم، شُکری است با شکایت
  6. غزل شمارهٔ ۹۵مدامم مست می‌دارد نسیمِ جَعدِ گیسویت
  7. غزل شمارهٔ ۹۶دردِ ما را نیست درمان الغیاث
  8. غزل شمارهٔ ۹۷تویی که بر سرِ خوبانِ کشوری چون تاج
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.