پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۴

ساقی بیار باده که ماهِ صیام رفت

دَردِه قدح که موسمِ ناموس و نام رفت

وقتِ عزیز رفت بیا تا قضا کنیم

عمری که بی حضور صُراحی و جام رفت

مستم کن آن چنان که ندانم ز بی‌خودی

در عرصهٔ خیال که آمد، کدام رفت

بر بوی آن که جرعهٔ جامت به ما رسد

در مَصطَبِه دعایِ تو هر صبح و شام رفت

دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید

تا بویی از نسیمِ می‌اش در مشام رفت

زاهد غرور داشت، سلامت نبرد راه

رند از رهِ نیاز به دارالسلام رفت

نقدِ دلی که بود مرا صرف باده شد

قلبِ سیاه بود از آن در حرام رفت

در تابِ توبه چند توان سوخت همچو عود؟

می ده که عمر در سرِ سودای خام رفت

دیگر مکن نصیحتِ حافظ که ره نیافت

گمگشته‌ای که بادهٔ نابش به کام رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۶ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
  2. غزل شمارهٔ ۸۷حُسنت به اتفاقِ ملاحت جهان گرفت
  3. غزل شمارهٔ ۸۸شنیده‌ام سخنی خوش که پیرِ کنعان گفت
  4. غزل شمارهٔ ۸۹یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
  5. غزل شمارهٔ ۹۰ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت
  6. غزل شمارهٔ ۹۱ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت
  7. غزل شمارهٔ ۹۲میرِ من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمت
  8. غزل شمارهٔ ۹۳چه لطف بود که ناگاه رَشحِهٔ قَلَمَت
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.