پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۶

جز آستان تواَم در جهان، پناهی نیست

سر مرا به ‌جز این در، حواله‌گاهی نیست

عَدو چو تیغ کِشد، من سپر بیندازم

که تیغِ ما، به ‌جز از ناله‌ای و آهی نیست

چرا زِ کویِ خرابات روی برتابم؟

کز این بِهَم به جهان، هیچ رسم و راهی نیست

زمانه گَر بزند آتشم به خرمنِ عمر

بگو بسوز که بر من به برگِ کاهی نیست

غلامِ نرگسِ جَمّاشِ آن سَهی سروم

که از شراب غرورش به کس، نگاهی نیست

مباش در پیِ آزار و هرچه خواهی کن

که در شریعتِ ما غیر از این، گناهی نیست

عِنان‌کشیده رو ای پادشاهِ کشورِ حُسن

که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست!

چنین که از همه‌سو، دامِ راه می‌بینم

به از حمایتِ زلفش، مرا پناهی نیست

خزینهٔ دلِ «حافظ» به زلف و خال مده

که کارهای چنین، حدِّ هر سیاهی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۸دیدی که یار، جُز سَرِ جور و سِتَم نَداشت
  2. غزل شمارهٔ ۷۹کنون که می‌دمد از بوستان، نسیمِ بهشت
  3. غزل شمارهٔ ۸۰عِیبِ رِندان مَکُن ای زاهدِ پاکیزه‌سِرِشت!
  4. غزل شمارهٔ ۸۱صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
  5. غزل شمارهٔ ۸۲آن تُرکِ پَری چِهره که دوش اَز بَرِ ما رَفت
  6. غزل شمارهٔ ۸۳گر ز دستِ زلفِ مُشکینت خطایی رفت رفت
  7. غزل شمارهٔ ۸۴ساقی بیار باده که ماهِ صیام رفت
  8. غزل شمارهٔ ۸۵شربتی از لبِ لعلش نچشیدیم و بِرَفت
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.