پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۶

نسیم صبح سعادت! بدان نشان که تو دانی

گذر به کوی فلان کن، در آن زمان که تو دانی

تو پیک خلوت رازی و دیده بر سر راهت

به مردمی، نه به فرمان، چنان بران که تو دانی

بگو که جان عزیزم ز دست رفت، خدا را

ز لعل روح‌فزایش ببخش آن که تو دانی

من این حروف نوشتم، چنان که غیر ندانست

تو هم ز روی کرامت، چنان بخوان که تو دانی

خیال تیغ تو با ما، حدیث تشنه و آب است

اسیر خویش گرفتی، بکُش چنان که تو دانی

امید در کمرِ زَرکِشَت چگونه ببندم؟

دقیقه‌ای است نگارا در آن میان که تو دانی

یکی است تُرکی و تازی، در این معامله حافظ

حدیث عشق بیان کن، بدان زبان که تو دانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۸نوش کن جامِ شرابِ یک منی
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۹صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۰ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۱بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۲ای دل! به کوی عشق گذاری نمی‌کنی
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۳سحرگه ره ‎روی در سرزمینی
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۴تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۵ساقیا سایهٔ ابر است و بهار و لب جوی
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.