پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۲

ای دل! به کوی عشق گذاری نمی‌کنی

اسباب جمع داری و کاری نمی‌کنی

چوگان حکم در کف و گویی نمی‌زنی

بازِ ظفر به دست و شکاری نمی‌کنی

این خون که موج می‌زند اندر جگر تو را

در کار رنگ و بویِ نگاری نمی‌کنی

مشکین از آن نشد دمِ خُلقت که چون صبا

بر خاک کوی دوست گذاری نمی‌کنی

ترسم کز این چمن نبری آستینِ گل

کز گلشنش تحملِ خاری نمی‌کنی

در آستینِ جان تو صد نافه مدرج است

وآن را فدای طرهٔ یاری نمی‌کنی

ساغر لطیف و دلکش و مِی، افکنی به خاک

واندیشه از بلای خماری نمی‌کنی

حافظ برو که بندگیِ پادشاهِ وقت

گر جمله می‌کنند، تو باری نمی‌کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۴تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۵ساقیا سایهٔ ابر است و بهار و لب جوی
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۶بلبل، ز شاخِ سرو، به گلبانگِ پهلوی
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۷ای بی‌خبر بکوش که صاحب‌خبر شوی
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۸سَحرم هاتف میخانه به دولت‌خواهی
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۹ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۰در همه دِیر مغان نیست چو من شیدایی
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۱به چشم کرده‌ام ابرویِ ماه‌سیمایی
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.