پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۵

ساقیا سایهٔ ابر است و بهار و لب جوی

من نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی

بوی یک‌رنگی از این نقش نمی‌آید خیز

دلق آلودهٔ صوفی به می ناب بشوی

سفله‌طبع است جهان، بر کَرَمَش تکیه مکن

ای جهان‌دیده! ثباتِ قدم از سفله مجوی

دو نصیحت کنمت بشنو و صد گنج ببر

«از در عیش درآ و به ره عیب مپوی»

شکر آن را که دگربار رسیدی به بهار

بیخ نیکی بنشان و ره تحقیق بجوی

روی جانان طلبی، آینه را قابل ساز

ور نه هرگز گل و نسرین ندمد ز آهن و روی

گوش بگشای که بلبل به فغان می‌گوید

خواجه تقصیر مفرما گل توفیق ببوی

گفتی از حافظِ ما بوی ریا می‌آید

آفرین بر نفست باد که خوش بردی بوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۷ای بی‌خبر بکوش که صاحب‌خبر شوی
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۸سَحرم هاتف میخانه به دولت‌خواهی
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۹ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۰در همه دِیر مغان نیست چو من شیدایی
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۱به چشم کرده‌ام ابرویِ ماه‌سیمایی
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۲سَلامی چو بویِ خوشِ آشنایی
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۳اِی پادِشَهِ خوبان! داد از غَمِ تَنْهایی
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۴اِی دِل! گَر از آن چاهِ زَنَخْدان به دَرآیی
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.